خرید بک لینک

درباره سایت

81-

آخرین مطالب

امکانات وب

امسال براي آخرين بار بعد از 12 سال پشت نيمكت هاي مدرسه نشستم.

بعد 7 سال اين آخرين باري بود كه با دوستايي كه دوسشون داشتم و روياهاي منو تشكيل مي دادن پشت ميز نشستم.

7 سال توي سمپاد رويايي وصف ناپذير براي من.

چيزي كه به خاطرش جنگيدم،تلاش كردم و بهش رسيدم.

مثه يه خواب بود.

انگار داره همه چي برميگرده سر جاش.

دلم تنگ ميشه.

كاش مي شد تموم نشه.

كاش مي شد بعد اين 3 ماه باز دوباره برم سر كلاس فيزيك ،ديدن دوباره خانم سليمي،تحقيق و....

امسال سال عجيبي بود.

دوستي هاي بعضي ها محكم تر و بعضي ها سست شد...

نمي دونم بعدش چي مي خواد بشه.

سر من چي مياد؟

دلم مي خواد اندازه اي كه پنجم دبستان مطمئن بودم مطمئن باشم.

دلم مي خواد نتيجه ي خوب بگيرم.

بگم آره اين همون مهسا ست.

دلم نمي خواد دوستي هام از بين بره.

روياي شيرين مدرسمو فراموش كنم.

دوست دارم همه به همه ي آرزوهاي خوبشون برسن.

دوست دارم خدا به منم كمك كنه براي رسيدن به همه ي آرزوهام.

دوست دارم هميشه پيش هم باشيم و فراموش نكنيم كه 8 ساعت از بهترين لحظات زندگي مون رو با هم بوديم.

.

.

.

اينقدر بغض كردم كه حتي نمي تونم بنويسم.

فقط...

دوست سمپاديه من خداحافظ!


برچسب: نویسنده: پرهام موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 21:16

صفحه بندی